Login

.

موقعیت: Blogsدرآمدي بر هیچ    
 10/3/2008 2:18 AM  آرش موسوی :ارسال توسط

ويژه نامه ليبراليسم ايرانی شهروند را خواندم و در اين يادداشت می خواهم در همين باره بنويسم. من نمی دانم که شهروند امروز می خواهد تايم ايرانی باشد يا نيوزويک ايرانی. با اين وجود اين را می دانم که در ميان آن مجموعه کوچک از شماره هاي اين نشريه که توانسته ام آنها را بخوانم، شماره 65 اين نشريه (ويژه نامه ليبراليسم ايرانی) نزديکترين شماره به هر آن چيزی بوده است که از ابتدا در ذهن محمد قوچانی می گذشته است و البته تنها کاری که می توانم بکنم اينست که بگويم: دست مريزاد!  يک تشکر هم بايد به تمام کسانی تقديم کنم که با همه يا پاره هايي از هر شماره اين نشريه مخالف بوده اند و با اين وجود آن را تابحال با بزرگواری تحمل کرده اند و اجازه داده اند که بخش کوچکی از جامعه باسواد ايرانی در اين روزها چيزی برای خواندن در اختيار داشته باشد و مجبور نشود اخبار مربوط به مدل سبيل هنرپيشه ها را مطالعه کند!

 

اما موضوع بحث من اينست: ليبرالهای ايرانی جذاب نيستند!

تا آنجا که بياد می آورم، تمام پاره های چاپ شده در ويژه نامه ليبراليسم شهروند با نوعی همدلی بسراغ ليبراليسم ايرانی رفته بودند و يا حداقل می توان گفت که در اکثر اين مقالات يا مصاحبه ها همدلی بر ناهمنوايي و ناسازواری می چربيد. چيزی که من می خواهم اضافه کنم برعکس است. يعنی می خواهم اول "کمی" با ليبرالهای ايرانی همدلی کنم و بعد بميزان "زيادی" ايراد بگيرم.

 

يکی از نکاتی که جامعه شناسان علم هميشه می توانند به فيلسوفان علم يادآوری کنند اينست که "آداب علم" بهمان اندازه "محتوای علم" مهم و اساسی هستند. بعضی از جامعه شناسان علم حتی پا را از اين هم فراتر گذاشته و آنقدر افراط می کنند که می گويند آداب علم، محتوای علم را متاثر می سازد و به آن شکل می دهد. من البته در اينجا نمی خواهم در مورد اينکه اين افراط تا چه حد درست است قضاوت بکنم. کاری که در عوض مايلم انجام بدهم اينست که ليبرالهای ايرانی را برای لحظاتی روبروی خود بگذارم و آنها را نه از منظر محتوای آرا و عقايدشان و صحت و سقم ديدگاههايشان، بلکه از منظر آداب و فرهنگ کار علمی و کار روشنفکری برانداز کنم و البته در حد بضاعت اندک خود به تبيين دو نکته در باب آداب ليبرالهای ايرانی بپردازم. ليبرالهای ايرانی از منظر فرهنگِ فعاليت فکری و يا آنچه که رابرت مرتن آن را آداب و رسوم علم (ethos of science)  می خواند دارای يک ويژگی برجسته مثبت و يک ويژگی برجسته منفی هستند. اجازه بدهيد که ابتدا به ويژگی مثبت بپردازيم و بعد بسراغ چيزهای بد برويم.

 

در دپارتمانهای جامعه شناسی علم، معمولاً کتابی وجود دارد که بهمان اندازه "ثروت ملل" نزد اقتصاددانان، برای جامعه شناسانِ علم اساسی و عزيز است. نام اين کتاب هم اصلاً اين است: جامعه شناسی علم. نويسنده بلندآوازه اين کتاب، رابرت کی مرتن، در فصل سيزدهم از آن، توصيف و طبقه بندی بسيار درخشانی ارائه می دهد از آداب و رسوم جامعه عالمان. درست مثل اينکه شما مثلاً رفته ايد به شهر اصفهان و حالا برگشته ايد و می خواهيد آداب و رسوم مردم اين شهر و ويژگيهای مهم آنها را در چهار-پنج فقره اساسی خلاصه و توصيف کنيد، رابرت مرتن هم سفری به شهر عالمان داشته و پس از اين سفر طولانی تلاش کرده تا مهمترين ويژگيهای "قبيله علم" را توصيف کند. مجموعه ويژگيهای اساسی جامعه علمی که مرتن توصيف می کند شامل چهار مورد زير هستند:

 

(1) مسلک اشتراکی (Communism)

فرآورده ها و محصولات قبيله علم متعلق به تمامی اعضای قبيله است. علم ميراث مشترک قبيله علمی است و به هيچ فرد خاصی تعلق ندارد. اعضای قبيله علم بمحض اينکه به حقيقتی دسترسی پيدا می کنند، آن را در اختيار همگان می گذارند و باصطلاح آب پاک حقيقت را به استخر عمومی دانش می ريزند. همين حرف مرتن را اگر بخواهيم با زبان اقتصاددانها بيان کنيم بايد بگوييم که علم يک کالای عمومی است نه خصوصی.

 

(2) نگاه کيهانی (Universalism)

محصولات قبيله علم پس از اينکه باشتراک گذاشته شدند، از طريق يک فرآيند نقادانه مورد جرح و تعديل عموم افراد قبيله قرار می گيرند و معيارهای اين جرح و تعديل معيارهايي "يونيورسال" و همه جايي هستند نه معيارهای بومی و لوکال. علم هرگز نبايد از طريق معيارها و منافع محلی، ملی يا طبقه ای مورد داوری قرار گيرد. بقول پاستور: «دانشمند مليت دارد، اما علم هيچ کشوری ندارد». علم موجوديتی جهانی است. جهان وطن است. معيارهای قضاوت در علم بايد معيارهايي عام و کيهانی باشند و هر کس معياری غير از اين را وارد قضاوتهای خود کند، قبيله علم او را از خود طرد خواهد کرد.

 

(3) کنار گذاشتن منافع (Disinterestedness)

منافع شخصی دانشمند نبايد محتوای کار او را تحت تاثير قرار بدهد. دانشمندان کار خود را با همان حدت و شدت و دقتی می بايد نقادی کنند که کار همکاران خود را. کلاهبرداری و شارلاتانيسم در علم برای رسيدن به منافع شخصی معمولاً از طريق اِعمال تنبيه های سختگيرانه ای توسط جامعه عالمان تنبيه می گردد.

 

(4) شک سازمان يافته (Organized Skepticism)

تمامی اعضای قبيله علم بايد به اين اصل کاملاً معتقد باشند که در سرزمين علم هيچ چيز مقدسی وجود ندارد (Nothing is Sacred in Science) . همه چيز در قبيله علم بايد زير تيغ بيرحم شکاکيت ذاتی و سازمان يافته اعضای قبيله و عادت هميشگی آنها به نقد قرار گيرد. شکاکيت در ذات و در نهاد دانشمند است.

 

اين چهار نُرم (Norm) يا رسم را می توان رسوم اساسی قبيله علم ناميد. مرتن با انتخاب سرنام کلمات توصيف کننده اين چهار ويژگی، کل فرهنگ قبيله علم را با عبارت اختصاری CUDOS  توصيف می کند.

               

CUDOS  البته در ميان قبيله های واقعاً موجودِ دانشمندان هيچگاه بشکل صد در صد و ايده آل يافت نمی شود. در عالم واقع هميشه انحرافاتی از اين چارچوب آرمانی وجود دارد اما می توان فرض کرد که دانشمندان هميشه تلاش می کنند خود را به اين جهان آرمانی نزديک سازند. علاوه بر اين، ما وقتی که روی طيف علوم از سرِ علوم پايه به علوم کاربردی تر نزديک می شويم کمی بايد چارچوب مرتنی را تعديل بکنيم تا يکمقدار به خصوصی شدن علوم در نقاط نزديک به صنعت اجازه بدهد.

 

حال بياييد با اين چارچوب مرتنی به قبيله های علمی و روشنفکری داخل کشور خودمان نگاهی بيفکنيم و با مبنا قرار دادن اين معيارها و نرمها، آنها را برانداز کنيم. خوب، حداقل در مورد ليبرالهای ايرانی حتماً با من موافق خواهيد بود اگر بگويم که هرکس برای مدتی کوتاه با اين قبيله زندگی کند و با آنها بنشيند و برخيزد و از نزديک کار آنها را مشاهده نمايد، قطعاً به اين نتيجه خواهد رسيد که طايفه ليبرالهای ايرانی يکی از نزديکترين قبيله های ايرانی به نرم های مرتنی هستند. آداب و رسوم ليبرالهای ايرانی، آداب و رسومی هستند که به ايده آلِ يک قبيله علمیِ درست و درمان از منظر مرتنی بسيار نزديکند و شايد نيازی هم نباشد که خاطره تعريف کنيم و مثال بزنيم. همه ما احياناً خاطراتی از برخورد با قبيله ليبرالهای ايرانی داشته ايم و انصاف را اگر رعايت کنيم، بايد بگوييم که از اين منظر اين قبيله حقيقتاً ذخيره ای (بقول علما) هستند برای اين مملکت. خدا نکند که شما دانشجوی دکترايي زير دست اين قبيله باشيد: پوست سرتان را هم می کَنَند و نقادی می کنند و باشتراک می گذارند، آن هم با استفاده از شک سازمان يافته و معيارهای کيهانی!

 

خوب، اين از ويژگی مثبت ليبرالهای ايرانی! ليبرالهای ايرانی واقعاً و انصافاً نقطه پرگار علم و دقت و اخلاق حرفه ای در اين سرزمين هستند. حال بياييد برويم بسراغ نيمه خالی ليوان و بپرسيم که: ليبرالهای ايرانی آيا ويژگی منفی هم دارند؟  پاسخ من به اين پرسش، يک آری ساده است. قبيله ليبرالهای ايرانی يک ويژگی منفی بزرگ دارد و آنهم اينست که آنها جذاب نيستند!  مطلب البته پيچيده تر از اين جمله ساده است. برای توضيح مطلب باز يک مقدار بايد برويم داخل زيست بومِ جامعه شناسان.

 

نظريه ای متاخر و پر سر و صدا (البته نه در ايران) در قلمرو جامعه شناسی خُردِ علم (يا بهتر است بگويم آنتروپولوژیِ علم) وجود دارد بنام نظريه شبکه کنشگران (Actor-Network Theory = ANT) . اين نظريه، نظريه ای بغايت دشوار و ديرياب است و من نمی خواهم در اينجا وارد جزئيات و پيچيدگيهای آن بشوم. بطور ساده، اين نظريه می خواهد بما بگويد که يک قبيله علمی خاص (مثلاً قبيله فيزيکدانان طرفدار نظريه نسبيت) در آغاز، يک شبکه محلی متشکل از مجموعه ای از عناصر و روابط است. اين عناصر برخلاف نظر جريان اصلی در فلسفه علم، فقط مجموعه ای منسجم از گزاره ها يا نظريه ها در خلاء (يا مثلاً در يک جهان سه) نيستند، بلکه مجموعه ای عظيم از بازيگران نامتجانس (نظريه ها، محققين، ابزارآلات آزمايشگاهی، تکنيسين ها، مهارتها و غيره) کليت اين شبکه محلی را تشکيل می دهند.

 

ميشل کلن (Michel Callon)  که يکی از نظريه پردازان اصلی در رويکرد ANT  است، در مقالات متعدد بما نشان داده است که شبکه های محلی می توانند در گذر زمان بتدريج مرزهای خود را گسترش بخشند و به شبکه های گسترده (Extended Networks) تبديل شوند. ميشل کلن مکانيزم تبديل شدن يک شبکه محلی به يک شبکه گسترده را هم بدقت بما نشان داده است: او برآنست که شبکه های محلی معمولاً از عناصری نامتجانس تشکيل می شوند و برخی از اين عناصر بخاطر اينکه جذابيت خاصی برای يک بازيگر بيرون از شبکه دارد، ناگهان دست خود را بسمت بازيگری در يک شبکه ديگر دراز می کند و از همين نقطه است که دو شبکه محلی به يکديگر جوش می خورند و وصل می شوند. مثلاً در يک شبکه فيزيکدانان طرفدار نظريه نسبيت ناگهان دانشمندی پيدا می شود که می تواند در ساعات غيرکاری خود بميان محفلی از سياستمداران (مثلاً در يک کلوپ گلف) برود و "تغيير نقش" بدهد و با زبان آنها و با آداب و رسوم خودشان با آنها گپ بزند و شوخی کند و خلاصه يک لينک بناگاه در اينجا برقرار می شود.

 

شبکه محلی و بسته فيزيکدانان بدين ترتيب يک بازويش را طوری دراز کرده که رسيده است به داخل فضای سياسی. خوب، حتماً حدس می زنيد که اين بازو و اين پل می تواند چقدر زاينده باشد. خواسته های سياستمداران بطور مثال می تواند از طريق اين بازو به داخل شبکه منتقل گردد و بعد چيزی از قبيل يک سلاح نظامی از اين مجموعه بيرون بيايد که امنيت ملی را ارتقا می بخشد. مکانيزم گسترده شدن يک شبکه محلی و تبديل شدن آن به شبکه ای گسترده را می توانيد در مقالات ميشل کلن با تفصيل بيشتری بخوانيد. در حد اين نوشتار کوتاه، بايد حتماً يادمان باشد که جرقه اصلی را بازيگری در داخل شبکه محلی می زند که ضمن اينکه عضوی مشروع و پذيرفته شده در شبکه خويش است، برای محيط بيرون و برای شبکه های خاصی در اين محيط جذابيتی دارد و خلاصه يک کمی از منظر آن شبکه ها (شبکه های گوناگون اجتماعی، اقتصادی، سياسی و غيره) تو دل برو است!  (روی عبارت "از منظرِآنها" تاکيد می کنم. شما اگر با کت و شلوار و کراوات و با يک پيپ بر گوشه لبتان و با ديوان سهراب سپهری زير بغلتان برويد در اتاق بازرگانی، از منظر آنها تو دل برو نيستيد!)

 

خوب، حالا بياييد دوباره برگرديم بسمت قبيله ليبرالهای ايرانی و ببينيم که مشکل اساسی آنها از اين منظر چيست. بنظر من مهمترين نقطه ضعف قبيله ليبرالهای ايرانی اينست که شبکه ای محلی، بسته، قفل شده و يکدست (homogeneous) است و کوشش زيادی هم برای گسترده شدن و دراز کردن دست خود بسوی شبکه های ديگر از خود نشان نمی دهد. تمام اعضای قبيله ليبرالهای ايرانی هميشه و در همه جا بطور خالص و صد در صد ليبرال بوده اند و حاضر نشده اند حتی چشمکی جذاب به شبکه های مجاور خود بزنند. اصلاً مثل اينکه جذابيت در خون اينها نيست!  نگاهی بيندازيد مثلاً به يکی از سايتهايشان در اينجا: من مطمئن هستم که حتی يک دقيقه هم برای طراحی يک لوگوی خوشگل و شيک برای اين سايت وقت صرف نشده است! اين در حاليست که سايت مزبور معمولاً مملو از شعور است و شما هيچگاه دست خالی از آنجا برنمی گرديد.

 

مساله البته فقط به لوگو و ظواهر و امثال آن هم ختم نمی شود. کوچکترين عنصری که "انسجام درونی" قبيله ليبرالهای ايرانی را بهم بزند نزد آنها طرد می گردد. ويژگی "انسجام" البته از يک منظر معرفت شناختی غايت آمال هر قبيله يا شبکه علمی بايد باشد. اما "انسجام" از يک منظر جامعه شناختی برای توسعه يک شبکه علمی زهر است: زهری کشنده. يک شبکه علمی برای توسعه يافتن بايد ناهمگن و نامتجانس (heterogeneous)  باشد. انسجام منطقی و معرفت شناختی چيز خوبی است اما انسجام جامعه شناختی چيز خوبی نيست و اين حقيقت هنوز برای ما چندان شناخته شده نيست. لحظه ای بياييد از خود بپرسيم چرا روشنفکران ايرانی و بلکه تمام آدمهای باسواد اين مملکت هميشه وقتی روزنامه ای می خرند و آن را ورق می زنند، بسرعت از روی صفحه اقتصادی می پرند؟! گاهی اوقات حتی بينی خود را هم می گيرند، چرا؟ چرا بسياری از روشنفکران ايرانی از اقتصاد (بمعنای درستِ اقتصاد) چيز زيادی نمی دانند؟ آيا فقط آنها بايد بازوی خود را دراز می کردند و دست ما را می گرفتند؟

 

و سوال ديگری هم دارم: چرا عبدالکريم سروش "تاثيرگذارترين" ليبرالِ مسلمان، نه تنها در ايران که شايد در سرتاسر جهان اسلام بوده است؟  پاسخ از نظر من کاملاً روشن است: سروش بلد بوده چطوری چشمک بزند!  هزاران و بلکه ميليونها چپِ دو آتشه را اين مرد با همان ابيات مثنوی که لابلای ليبرال ترين تحليلهای فلسفی اش جا می گذارد بسمت خود کشيده و بعد توی گوش آنها، آهسته و آرام گفته که در طرف راست تصوير هم خبری هست: و البته خبری که بسيار مهم هم هست.

 

جريان چپ در ايران ديروز و امروز چه ما خوشمان بيايد چه نه، جريانی جدی و وزين است. شما وقتی برای جوانی که شيفته عمق هزاران پايي بصيرتهای شاعرانه هايدگر است و با علی شريعتی و احمد شاملو سوخته است، سخنرانی می کنيد و يک ساعت تمام از "جامعه باز" سخن می گوييد، آنگاه در پايان سخنرانی تان اگر دعايي بکنيد و بگوييد که "خدايا بما توفيق مجاهدت با نفس و شفقت بر خلق عطا کن"، همين دعا و همين يک جمله خودش معنادارترين چشمکهاست! شما با همين دعا به مخاطب خود نشان می دهيد که می تواند چپ و راست را با هم داشته باشد. درون تنهايي خودش چپ باشد و همراه با بزرگترين فيلسوفان چپ به پوچی و بيهودگی تمام دنيا بخندد، اصلاً برود در نيمه های شب سرش را بکند توی چاه، مستقيم بدرون اين پالپ فيکشن مسخره بنگرد و قهقهه بزند، اما وقتی که به خلق رسيد شفقت کند و بداند که پوچی و بيهودگی هم قواعد خاص خودش را دارد. و بداند که اگر می خواهد آلام اين خلق را در همان دنيای پوچشان اندکی تسکين بدهد، راهش "مجاهده با خلق" نيست: شفقت بر خلق است. و بداند که قواعد دنيای خلق (هر چقدر پوچ و دون) قواعدی هستند که از رمانهای کافکا بدست نمی آيند: از ميان فرمولهای سخت و پيچيده ميلتن فريدمن بدست می آيند.

 

چالش چپ و راست يکی از عميقترين چالش های ايران امروز است و راه حلش هم دو قطبی شدن و پرتاب ناسزا از دو طرف نيست. راه حلش شايد اينست که در قدم اول بپذيريم انديشه چپ انديشه بغايت باشکوهی است. چپ های صادق واقعاً گناهی ندارند که چپ اند. آن شراب ارغوانی موجود در "زرتشت نيچه" چيزی نيست که از آن بتوان صرفنظر کرد! باور کنيد که انديشه چپ چيز باشکوهی است!  با همه آدمهايي که جرعه ای از اين شراب يا شرابهای مشابه نوشيده اند بايد وارد گفتگو شد و اولين قدم برای گفتگو هم اينست: يک چشمک ساده!  ليبرالها می توانند با تمام شبکه های علمی و غيرعلمی موجود در دنيای امروز وارد گفتگو شوند و شاهد اين امر هم کتابی است مثل کتاب تامس فريدمن: جهان مسطح است (The World is Flat) که برای مدتی طولانی در صدر پرفروش ترين کتابهای جهان بود. اين کتاب و کتابهای مشابه را باز کنيد و بخوانيد و ببينيد که در هر پاراگراف آن يک لبخند وجود دارد.

 

ليبرالهای ايرانی يکی از صادق ترين، شريف ترين و حرفه ای ترين قبيله های آکادميک اين مملکت هستند. اين شبکه محلی ارزشمند و نجيب بايد بازوی خود را بسمت چپ دراز کند. کتاب اخيری که برجستگان اين قبيله در باب عدالت اجتماعی نوشتند نشانه ای واقعاً اميدوارکننده است. بنظر من يک انديشه ليبرالی تعديل يافته، انديشه ايست که می تواند المپيک باشکوه را به ايران بياورد. اين انديشه می تواند گربه افسرده را از جای خود بلند کند. می تواند عظمت و شکوه ايران باستان و ايران اسلامی را بدان بازگرداند. می تواند ايران را بشکل درستش و "از راهش" همآورد و رقيب قدرتهای قلدر و زورگوی جهانی کند و می تواند خيلی کارهای ديگر هم بکند. قبيله ليبرالهای ايرانی اما، تنها يک نکته را بايد بپذيرد: گربه ايرانی بشکلی تاريخی و با استفاده از تمام گلبولهای خونش (بقول صادق زيباکلام) چپ بوده است و هنوز هم تا حدود زيادی هست.

 

گربه معمولاً موجود ناآرام و فراری است. زود اعتماد نمی کند. غرش می کند!  با گربه بايد وارد گفتگو شد. بايد به او لبخند زد  و بايد بشکل دوستانه ای در گوشش آهسته زمزمه کرد: عزيزم! جايت در سمت راست اين دهکده (متمايل به وسط؟!) امن تر است. حتی غرش کردن هم در سمت راست (متمايل به وسط؟!) بهتر و موثرتر است! . . . اينها همه را بايد به گربه گفت و در نهايت هم بايد پذيرفت که گربه را هر کاريش بکنی بالاخره گربه، گربه است!

 

 

-------------------------------------

پی نوشت 1: چپ را در سرتاسر متن به عام ترین و شامل ترين معنای ممکن بکار می برم: آن نوع نگاهی که بافت اساسی واقعيت را کج یا پوچ می بیند. اين برداشت خيلی عامتر و شامل تر از صرف چپ اقتصادی يا سياسی است. 

 

پی نوشت 2: واکنشهای برخی از دوستان گاه بمن نشان می دهد که تلقی درستی از "ارجاع دادن" هنوز در ميان ما بخوبی جا نيفتاده است. شايد برخی دلايل تاريخی يا فرهنگی باعث می شوند که ما گاهی فکر می کنيم که آوردن نام يک دانشمند يا متفکر در يک متن بمعنای تاييد تمام نوشته های او يا تمام نظام فکری اوست. همين تلقی نادرست شايد باعث شده که ارجاع دادن ايرانی به ايرانی خيلی باب نيست. تصور می کنم که اين عادت را بايد کم کم کنار بگذاريم. 

 

پی نوشت 3: متن فوق سراسر روی ليبرالهای ايرانی متمرکز شده است. می توان در متن ديگری بطور کامل روی جريان چپ تمرکز کرد و نشان داد که آنها نيز نقاط قوت و ضعفی دارند. علاوه بر اين می توان از آنها نيز دعوت کرد که دست خود را بسمت مخالف دراز کنند. هر چقدر ليبرالهای ما غير جذابند، چپ ها برعکس لبريز از جذابيت اند. اين جريان بنظر من بايد يک مقدار بسمت دقت، نگاه علمی و واقعگرايي بازوی خود را دراز کند. 

 

پی نوشت 4: مطابق با معيارهای مرتنی در زيست بومِ علم هيچ چيز مقدسی وجود ندارد، منتها توجه کنيد که می گويد در زيست بومِ "علم". اين ضرورتاً بدين معنا نيست که زيست بومهاي ديگر (مثل دين يا عرفان) هم بايد فاقد عنصری مقدس باشند. در برخی از زيست بومها اصلاً محور قضيه امر قدسی است. 

بالای صفحه | 

    
حافظیه دات کام    توسط خواجه حافظ شيرازی
10/3/2008 1:23 AM
کار خوبی کردید که دوباره مطلب را برگرداندید. این مطلب اصلا هیچ مساله ای ندارد و بنظرم می رسد که آن منتقدین اصلا حالشان خوب نیست!

nil    توسط رامین م
10/3/2008 2:01 AM
سلام بر خواجه و ممنون
حقیقت را اگر بخواهم بگویم، من تجربه خیلی زیادی از فضای عمومی فارسی زبان ندارم (برای مدتهای مدید فقط انگلیسی خوانده ام). بقول شمس الواعظین نوشتن در این فضای فارسی شاید مثل راه رفتن در میدان مین است و من ترجیح می دهم تا زمانیکه تجربه کافی بدست نیاورده ام یکمقدار (شاید حتی بیش از اندازه ای که معقول بنظر می رسد) احتیاط کنم. بهر حال هرچه که می گذرد فکر می کنم که فضا را بیشتر می شناسم. امیدوارم که شما این دوران تجربه اندوزی بنده را تحمل بفرمایید.
حوای عزیزم!
از شما و کامنتت برای مطلب قبلی هم ممنونم.

    

 

 

 
Sokout-e Negaahat
Az Faraaz-e Shaane-am
Asb-e Kherad raa
Sharaab-e Haft-Sale-i Shod
Dar in
Hezaar-touy-e
Pich-dar-Pich-e
Hich
. . .

 

 
پیوندها